تبلیغات
آوای عشق - برای تو و خودم تا به باور برسیم...

آوای عشق

برای تو و خودم تا به باور برسیم... :[حرفهای به یاد ماندنی , ]

سلام فرهاد جونم نمی دونم چرا چند وقتی شده که من و تو احساس می کنیم

که دیگه همدیگرو دوست نداریم وقتی میشینم به این موضوع فکر می کنم که

چرا توی ذهن من و تو این موضوع نقش بسته که عذاب می کشم وال توی دلم

مطمئن هستم که اینطوری نیست و من و تو از ته ته قلبمون همدیگه رو دوست

داریم ولی گاهی اوقات شرایط به وجود اومده باعث میشه این فکرهای غلط

باعث رنجش جفتمون بشه و دوتایی عذاب میکشیم وقتی میشنم به روزهای

قشنگی که با هم میگذروندیم تا قبل از این فکرها می بینم هیچ وقت نمیشه

که من و تو همدیگرو دوست نداشته باشیم چون منو تو حتی برای لحظه ایی

کوتاه هم نمی تونیم از همدیگه دور بمونیم و حتی اگه چاره داشتیم شب تا

صبح هم کنارهم می گذروندیم .

وقتی به دعواهایی که می کنیم فکر می کنم میبنم موضوع بزرگی نبوده که

ما با هم دعوا کردیم و فقط و فقط به خاطر علاقه بسیار زیادی که به هم داریم

باعث میشه احساس کنیم دیگران جای ما رو برای اونیکی گرفته در صورتی که

اینطوری نیست. وقتی فکر می کنم میبینم که هیچ کس توی این دنیای به این

بزرگی نمی تونه جای تو رو برای من بگیره برای اینکه توی این چند ماه که من و

تو با هم بودیم واقعا شریک غم و شادی های همدیگه بودیم پس توی این شرایط

که نمی دونم چیه و جالب اینجاست که توی ذهن جفتمون نقش بسته  که دیگه

همدیگرو دوست ندارم دلیل نداره که ذهنمون رو مشغول این موضوع نگه داریم

بهتر بشیم مثل همون شیرین و فرهادی که برای همدیگه حاضر بودن جون بدن

البته هنوز هم همینطوره و من به این موضوع شک ندارم .

من هنوز هم همنون شیرینی که هستم که با یه لبخند تو مست میشه و حاضره

همه دنیاشو بده تا خنده رو روی لبای تو ببینه و همون شیرینی که با یه ناراحتی و

اخم و مریضی تو می خواد بمیره پس بدون من هنوزم که هنوزه دوست دارم و

نه تنها از دوست داشتن من نسبت به تو کم نشده بلکه روز به روز بیشتر هم

شده ودیگه حتی برای لحظه ایی هر چند کوتاه طاقت دوری تو رو نداره.

من تموم آرزوم اینکه روزی رو ببینم که برای همیشه کنار تو و برای تو باشم.

من دوستت دارم با تموم وجودم....

نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین 1385 و 04:03 ق.ظ توسط شیرین و فرهاد

ویرایش شده در - و -